پیمان

سکوت علما، شکم بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان

پیمان

سکوت علما، شکم بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان

پیمان
طبقه بندی موضوعی
جمعه, ۲۰ خرداد ۱۴۰۱، ۰۷:۳۳ ب.ظ

مشکل در همان جایی است که تو هستی

همیشه برای اصلاح اقتصاد، سیاست و فرهنگ طرح‌های بلندبالا و دور و درازی به ذهنم می‌رسد. غافل از اینکه همیشه مشکل پیش روی جشمانم هست و از آن رویگردانم!

به طور مثال کارم به خیابان بهبودی تهران افتاده بود. همیشه‌ی خدا تقاطع این خیابان با خیابان آزادی بوی گند فاضلاب می‌دهد! مشکلی که باید حل می‌کردم پیش جشمم بود!

مثال‌هایش زیاد است... مثلا سربازی...

همیشه با دوستان و آشنایان از بدی‌های بسیار زیاد دو سال سربازی اجباری می‌گفتم و داد و فغانم بلند بود که چرا باید اینگونه باشد ولی تلاشی تشکیلاتی و سازمان‌یافته در جهت حل آن نکردم! باز هم مشکل پیش چشمم بود...

ساده‌تر از این موضوع در خانه و زندگی خودمان و در محله‌ی خودمان بسیار زیاد است! مشکلاتی که شهرداری‌های ایجاد می‌کنند مثل عدم آبیاری صحیح درختان و هدر رفت بسیار زیاد آب با روش‌های فعلی آن هم در شرایط کم آبی، عدم تفکیک زباله‌ها در خانه‌ی خودمان و همجنین در محله و ...

مشکلات بسیار زیادی درست پیش روی جشمانمان هست. ولی به علت خودخواهی و اینکه فقط دنبال این هستیم که کار خودمان راه بیافتد همواره می‌خواهیم آن‌ها را دور بزنیم و اگر شخص دیگری نتوانست به ما ربطی ندارد! به درک! لابد مثل ما زرنگ نبوده! 

نه خیر برادر عزیز، او مثل شما پول نداشته که کلاس کنکور ثبت نام کند وگرنه رتبه‌اش ده برابر از تو بهتر می‌شد! کنکور را تو که می‌توانی به نحوی رد می‌کنی اما او نمی‌تواند! تو که می‌توانی، باید به حال همه فکر می‌کردی که آیا این کنکور بی‌عدالتی در حق همه هست یا نه؟ ولی با خود گفتی من که گذراندم، الان هم دارم کیفش را می‌کنم... گور بابای بقیه!

اما نگران نباش... این پیچاندن‌ها موقت است در زندگی این‌ها روی هم جمع می‌شود و گریبانت را می‌گیرد! آن روز، آن قدر قوی است که با یک ضربه تو را از پای در می‌آورد! آن جا دیگر دعا هم فایده ندارد!  و این سنت خدا است که از دهان محمد بیرون آمده:

«... چون امر به معروف و نهى از منکر انجام ندهند و از اهل بیت گزیدۀ من پیروى نکنند،خدا اشخاص شرور ایشان را بر آنان چیره مى‌فرماید و در آن حال نیکان ایشان هم که دعا کنند،مستجاب نمى‌شود.»

روضة الواعظین  ,  جلد۲  ,  صفحه۴۲۰ 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۰۱ ، ۱۹:۳۳
حسین اسمعیل زاده
دوشنبه, ۱۶ خرداد ۱۴۰۱، ۰۱:۴۳ ق.ظ

زندگی اجاره‌ای

اولین برخوردم با این ترکیب وصفی - زندگی اجاره‌ای - زیاد خوشایند نبود، اما ضربه‌ای بسیار محکم به من وارد کرد که هنوز جایش درد می‌کند و هر وقت می‌خواهم کاری انجام دهم توجه می‌کنم که از مصادیق آن نباشم! به بیان بهتر اجاره‌ای زندگی نکنم.

روزی سرکار بودم و وقت نهار شده بود. شاید چند ماهی بود که شرکت به جای جدید نقل مکان کرده بود و نمک‌دان نداشتیم. نمک بود اما به صورت بسته‌ی نمک و با شکل نامناسب چه از لحاظ بهداشتی و چه از لحاظ مصرف. 

بچه‌ها با این موضوع کنار آمده بودند و همه به شکلی از آن استفاده می‌کردند، گرچه با سختی! هیج‌کدام دنبال این نرفته بودیم که مشکل را از اساس حل کنیم! راه‌حلش هم بسیار ساده بود، خریدن نمکدان! حالا یا ما اصلا توجه نکرده بودیم که داریم قاشق را دور سرمان می‌چرخانیم یا مثل همه‌ی کارهای دیگر در زندگی، دنبال سمبل کاری بودیم.

از قضا استادم هم با ما در شرکت هم سفره بود و این موضوع را دید. با ناراحتی شدید که به مرز عصبانیت رسیده بود گفت که این چه وضعی است، خب یک نمکدان بخرید، چرا همواره اجاره‌ای زندگی می‌کنید؟ 

از ترس استاد یکی از بچه‌ها فردا نمکدانی خرید! اما داستان برای من همان‌جا تمام نشد! هر وقت می‌خواهم کاری را سمبل کنم و دنبال حل اساسی و ریشه‌ایش نمی‌روم، این حرف مثل خوره به جانم می‌افتد.... زندگی اجاره‌ای!

نباید طوری زندگی کرد که کار را از خود ندانست. باید طوری زندگی کرد که انگار تا آخر دنیا آن کار قرار است باقی بماند. باید طوری کار کرد که هیچ‌گاه دچار خرابی نشود. انگار که قرار است تا ابد باقی باشد. اگر اینطور با مسائل روبرو شویم همواره به دنبال سرمنشاء مشکلات خواهیم بود و نه پیچاندن!

دیگر هیچ‌گاه نخواهیم گفت این موضوع را کاری نمی‌شود کرد، تو سعی کن از کنارش عبور کنی و گلیم خود را از آب بیرون بکشی. دیگر نمی‌گوییم سالیان سال است که کنکور هست و کاریش نمی‌توان کرد تو خودت خوب کنکور بده! (یا سربازی، بانک، شهرداری و ...) دیگر نمی‌گوییم «همینی که هست!» یا به قول آذری زبان‌ها «بودی کی وار!».

همینی که هست بی معنی می‌شود، چرا که دنبال راه‌حل اصلی خواهیم بود تا درست و مالکانه زندگی کنیم، نه اجاره‌ای و گذرا.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۰۱ ، ۰۱:۴۳
حسین اسمعیل زاده
شنبه, ۱۴ خرداد ۱۴۰۱، ۱۱:۱۸ ق.ظ

نوشتن

نوشتن همیشه به من چیز اضافه کرده است! از کارهای روزانه گرفته تا پروژه‌های کاری!

وقتی چیزی را می‌نویسی باعث می‌شود تا آن چیز روی حافظه‌ات حک شود! درصد فراموشی‌اش بسیار کاهش می‌یابد. شاید آن دفتر یا آن‌جایی که در آن چیزی نوشته‌ای را هم گم کنی ولی اثر نوشتن روی ذهنت باقی خواهد ماند! خیلی جالب است!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۰۱ ، ۱۱:۱۸
حسین اسمعیل زاده
جمعه, ۳۰ ارديبهشت ۱۴۰۱، ۰۲:۲۶ ب.ظ

کار دوم

بی‌کفایتی حکام، ما را برآن داشته تا برای امرار معاش و توانایی پرداخت اقساط وام‌ها و جلوگیری از معاشِ فوتوسنتزی، در کنار کار اول دست به کار دومی هم شویم.

معاش را آنقدر ضیغ کرده‌اند که مداخله در امور سیاسی جامعه سخت شده است.

به امید تلاش سیاسی-تشکیلاتی بیشتر برای رفع بی‌کفایتی‌های مدیریتی.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۰۱ ، ۱۴:۲۶
حسین اسمعیل زاده

بردگی علمی، شیوه‌ی جدیدی از بردگی است که بواسطه‌ی الزام مقالات ISI ، خصوصا برای دوره‌ی دکتری، در ایران باب شده است. با پول و منابع بیت‌المالِ مردم محروم و مستضعف، کارهایی پژوهشی مطابق نیاز کشورهای بیگانه انجام می‌شود، چرا که در غیر اینصورت مقالات شما را در مجلات خود چاپ نمی‌کنند و اگر چاپ نکنند شما یا دکتری نمی‌گیری، یا عضو هیئت علمی نمی‌شوی و یا اگر عضو هیئت علمی هم باشی، ارتقا پیدا نمی‌کنی!

در ادامه مقاله‌ی دکتر جعفر حیرانی نوبری - هیئت علمی مهندسی کنترل دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی  -در رابطه با "ضرورتِ حذفِ « لزومِ داشتنِ مقاله ISI » در آیین‌‏نامه‏‌های دانشگاه" را آورده‌ام که در آن ایشان به صورت مفصل این فساد سیستماتیک را تشریح کرده‌اند. امید است که به لطف خدا با آگاهی هر چه بیشتر مردم، ریشه‌ی این شجره خبیثه خشکانده شود.

بردگی علمی
حجم: 493 کیلوبایت
 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۰۰ ، ۲۰:۲۷
حسین اسمعیل زاده
يكشنبه, ۳۱ مرداد ۱۴۰۰، ۰۹:۲۶ ب.ظ

ایدئولوژی پوسیده‌ی اسلام

حقیقتا چرا باید یک جهان‌بینی و ایدئولوژی که اسمش اسلام است و ۱۴ قرن پیش آمده، بتواند پاسخگوی نیاز انسان امروز باشد؟
تجربه نشان داده است که داعش، طالبان، وهابیت، عثمانی، صفوی و جمهوری اسلامی و ... با اینکه هر یک خوانشی از اسلام ارائه داده‌اند ولی تمامی، به شکستی مفتضحانه انجامیده‌اند.
این تجارب به ما اثبات می‌کنند که دیگر اسلام به عنوان یک ایدئولوژی مناسب، یا به عبارت بهتر، یک راه زندگی خوب برای انسان معاصر کارایی ندارد و یا حتی برضد بدیهیات اولیه عقلی است.
با فرض قبول تمام گزاره‌های بالا، یک سوال بی‌جواب می‌ماند، آیا این خوانش‌ها همان چیزی هستند که اسلام نامیده می‌شود یا لااقل بخشی از آن‌ها من درآوردیند؟ آیا مطابق با منبع اصلی اسلام، قرآن، هستند یا به برخی آیات قرآن عمل می‌کنند و از برخی رویگردانند؟
این سوالی جدی است که می‌توان درباره‌ی هر ایدئولوژی و مصداق خارجی آن که ادعا می‌کند برطبق آن ایدئولوژی عمل می‌کند، پرسیده شود. شوروی و مارکسیسم، فرانسه و لیبرالیسم، آلمان نازی و فاشیسم، ایران و اسلام و ... .
آیا شوروی کاملا مطابق با دستورات و احکام اجرایی (ایدوئولوژی) مارکس عمل می‌کرد؟ آیا فرانسه‌ی امروز دقیقا به آنچه لیبرالیسم خوانده می‌شود و در کتب مرجع معتبری تشریح شده پایبند است؟ آیا ایران (حاکمیت و مردم) بیشترین توانش را برای اجرای دستورات قرآن به کار برده است؟
وقتی در این سوال و تنوع ایدئولوژی‌های حال حاضر جهان تفکر می‌شود، سوال بنیادین دیگری رخ می‌نماید:
"اصلا بهترین روش زندگی (ایدوئولوژی) برای انسان امروز چیست؟"
و این سوال بنیادی خود دریچه‌ای است به چندین و چند سوال بنیادین دیگر؛انسان خود قادر به یافتن بهترین راه زندگی است یا نه؟ این بهتر بودن با چه معیارهایی تعیین می‌شود؟ اصلا چرا باید دنبال بهترین راه بود؟ زندگی انسان‌ها در این جهان، هدفمند است و رو به سمتی دارد یا نه؟ و ...
قرآن جواب جالبی در رابطه با سوالات بالا مطرح می‌کند؛ ادعای قرآن این است که بیان کننده تمامی چیزهاست و بهترین جواب ها را به تمامی سوالات بالا می دهد. این ادعای بسیار بزرگی است. از کجا می توان فهمید این ادعا درست است یا اشتباه؟ قرآن جواب هوشمندانه ای به این سوال می دهد، می گوید اگر اداعاهای من را کامل خوانده اید و در صحت آن ها شک دارید، در این شک دارید که آیا بهترین راه است یا نه، مشکلی نیست، خودتان تمامی سعیتان را بکنید و ببینید راه بهتری پیدا می کنید یا نه، اگر تمام زورتان را زدید و راه بهتری پیدا نکردید پس نشان می دهد من بر حقم و بهترین راه را من نشان می دهم!
این پاسخ وقتی جالبتر می شود که در واقع نحوه ی برخورد صحیح با هر ادعایی در هر زمینه ای همینگونه است. تمامی دانشمندان علوم مختلف همین مسیر را رفته اند که پیشرفت کرده اند. نظریه ای بوده که ادعای پاسخ گو بودن داشته است، اما دانشمندی با آزمایشی آن را نقض کرده و کشفی جدید انجام داده است. فقط فرقش این است که قرآن می گوید اگر ادعاهای من را بخوانید و در تمامی وجوه زندگی خود آن ها را بیازمایید (درست مثل آزمایشی که یک فیزیکدان برای کشف صحت یک گزاره انجام می دهد) خواهید دید که بهتر از من وجود ندارد. اگر هم شک دارید بروید هر چقدر می توانید تلاش کنید تا روشی بهتر از روش من پیدا کنید، اگر پیدا کردید به آن عمل کنید!
قبل از پاسخ دادن به اینکه آیا یک ایدوئولوژی پوسیده و ناکارآمد است یا نه، باید ابتدا متن اصلی آن را خواند و آزمایش کرد، از روی مصادیقی که معلوم نیست مصادیق آن ایدوئولوژی باشند یا نه، نمی توان رای به ناکارآمدی یا کارآمدی آن ایدئولوژی داد، این موضوع نه تنها درباره اسلام بلکه درباره ی هر ایدوئولوژی صادق است. عقل حکم می کند تا در برخورد با هر ادعایی که می تواند زندگی ما را دگرگون کند اینگونه برخورد کنیم و چه ادعایی بزرگتر از بهترین روش زندگی بودن.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۰۰ ، ۲۱:۲۶
حسین اسمعیل زاده
شنبه, ۳۰ اسفند ۱۳۹۹، ۱۱:۴۶ ب.ظ

درد اصلی

امروز ظهر پیرزنی را دیدم که چادر به سر در پیاده‌رو کنار بساطی نشسته بود. یک تراول پنجاهی، از اینها که رنگش به قرمز می‌زند و نسبتا چاپ جدیدی دارد، دستش گرفته بود و از یکی از عابران میپرسید که این اسکناس چیست؟ لابد فکر می‌کرد کسی پول تقلبی به او داده و کاغذ بی ارزشی است. حتی نمی‌دانست که این کاغذی که دستش گرفته یک تراول پنجاهی است.
از او دو بسته‌ی کوچک اسپند خریدم، بسته‌ای ۵ هزارتومان. در حین خرید یک خانم چادری برایش یک بسته نان شیرمال تازه آورد، از نان فروشیِ همان حوالی خریده بود. قبلش خانمی با بچه‌اش آمده بود تا از او چیزی بخرد.
موقعی که از پیش پیرزن برخاستم تا به راهم ادامه دهم، به این فکر می‌کردم که شاید آن پنجاهی را هم آدم خَیّری به او داده و در قبالش چیزی از او نخریده است.
اما چه فایده، این پولهای ما تنها مدت کوتاهی مثل مُسَکّن درد او را می‌خواباند. اصل درد برجای خود باقی است. هیچ‌گاه درد با مُسَکّن حل نمی‌شود، بلکه تخدیر می‌شود و برای مدت کوتاهی فراموش. امثال من هم از لحاظ روحی خود را ارضاء می‌کنیم که چه کار خوبی کردیم و چه آدم خوبی هستیم... شاید نیّتِمان تنها ارضای خواسته‌های هوای نفس خودمان باشد. اصل دعوا جای دیگری است که خیلی از ما جرئت ورود به آن را نداریم.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ اسفند ۹۹ ، ۲۳:۴۶
حسین اسمعیل زاده
چهارشنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۹، ۱۰:۲۷ ب.ظ

برآمده از دل

   کتاب «ارمیا» نوشته‌ی رضا امیرخانی را بخوانید:

«-یا مهدی، عجل علی ظهورک. بیا. ظهور کن. زودتر بیا. نه نیا. کجا می‌آیی؟ کسی منتظر حضورت هست؟ اگر یک قوطی کنسرو کم‌تر به ما بدهند، ظهور تو را که هیچ، خدا را هم فراموش می‌کنیم. چه کسی منتظر حضورت است؟ کی؟ چرا بی‌خودی داد می‌زنیم؟

... آقا کارِت فقط همین است که بیایی و گردن بزنی. همه‌ی خوب‌ها و یارانت و سربازانت رفتند. آقا بیا گردن‌مان را بزن...»

   مصادیق «قوطی کنسرو» برای افراد متفاوت، متمایز است. شخصی به دنبال ماشین خوب است و دیگری خانه‌ی خوبی می‌خواهد. ممکن است فردی پیدا شود که بخواهد خیلی چیزها درباره‌ی ستارگان بداند و برخی را قدرت و مقام مجذوب خود کرده است. 

   برخی اوقات ما خودمان را گول می‌زنیم که برای نفس خودمان کار نمی‌کنیم... مثلا وقتی درس می‌خوانیم فکر می‌کنیم که اینگونه نیست... یا وقتی می‌خواهیم در زمینه‌ای عالم دهر شویم یا حتی وقتی اردوی جهادی می‌رویم... اما در واقع همه‌ی اینها همان «قوطی کنسرو» های «ارمیا» است، فقط برای برخی کنسرو لوبیا است و برای برخی کنسرو خاویار! برای برخی تنها یک کنسرو است و برخی میلیون‌ها کنسرو احتکار کرده‌اند.

   اشتباه آن‌جاست که ما برای قوطی کنسروها کار می‌کنیم، نه برای ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۹ ، ۲۲:۲۷
حسین اسمعیل زاده
پنجشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۹، ۰۱:۱۳ ق.ظ

شهدا

   هر وقت یاد شهدا می افتم یا ویدئوی مختصری از آن ها می بینم حالتی در من ایجاد می شود تا کتاب خاطرات ایشان را مطالعه کنم. با مطالعه این کتاب ها آن حال شدیدتر و غلیظ تر می شود تا حدی که می خواهم خودم را زیر پتو قایم کنم؛ از دست خودم.

   از دست خودم که به مادیات و نفسانیات خو گرفته و دنبال شهرت و پاسخ دادن به انواع و اقسام درخواست های نفس است... می خواهم بالا بیآورم روی هرچه مادیات و نفسانیات است. حالم بد می شود. آنقدر بد که نمی دانم باید چکار کنم...

   واقعا صیاد شیرازی که بود؟ چرا اینطور بود؟ چرا معادلات ذهن چمران در ذهن بی صاحب مانده ی من فرو نمی رود... چرا تلاش باقری و بی خوابی هایش ملکه زندگی من نمی شود... چرا اخلاص ابراهیم هادی را ندارم؟ چرا سلیمانی، سلیمانی بود؟

   برای ما از مرد آهنی و جنگ ستارگان و ... اسطوره ساخته اند و هزار خزعبل در میانش به خوردمان می دهند... وقتی اینهمه کثافات خورده باشی چون روحت آمادگی ندارد، حقیقت و نور که تحویلش میدهی پس می زند. اول باید هرچه خوردی قِی کنی و بالا بیآوری، تا روحت پذیرش و کشش اینهمه معارف داشته باشد. خوبی کتاب های خاطرات شهدا این است که در این فرآیند کمکت می کنند.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۹۹ ، ۰۱:۱۳
حسین اسمعیل زاده
جمعه, ۳۰ آبان ۱۳۹۹، ۱۱:۱۲ ب.ظ

خانه فرهنگی عدالت

مدت زمان طولانی بود که دنبال آدم های دغدغه مندی می گشتم که به پیمانی که خداوند با علما بسته است عمل کنند و حق مظلومان را از ظالمان زالوصفت که تنها هوای نفس خود را دنبال می کنند، بازپس بگیرند و آنها را سرجای خود بنشانند.

گروهی پبدا کرده ام به نام «خانه فرهنگی عدالت». بچه های خوبی به نظر می رسند که البنه ادعای عالم بودن ندارند. دنبال همان بیّنه ای هستند که خداوند متعال در قرآن می فرماید:

سوره محمد: { أَفَمَنْ کَانَ عَلَى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ ﴿۱۴﴾ }

در مقابل کسانی که از هوای نفسشان پیروی می کنند.

این را فهمیده اند که یک چیز وضع فعلی ایراد دارد!

می خواهند بفهمند کجای کار ایراد دارد و چه باید کرد؟ می خواهند این را بفهمند و به بقیه هم بگویند.

خداوند یاریشان کند و ایشان را در این مسیر ثابت قدم دارد که،

سوره محمد: {یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ}.

 

پ.ن:

آدرس اینستاگرام: https://www.instagram.com/khaneh_edaalat

آدرس آپارات: https://www.aparat.com/khaneh_edaalat

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۹ ، ۲۳:۱۲
حسین اسمعیل زاده